لابلاي امتحانات پايان ترمم و هپروت پروژه پاياني ام،كه خط ۹۰۹۰ مي زنگه و صداي يه ...
تو بهت و خوشحالي و تعجب اسمشو صدامو مي كنم و مي گم
خوشحال مي شي بعد اين همه انتظار صداي كسي رو مي شنوي كه برات معناي تمام عشق بوده و سعي مي كردي همه ي واژه ها رو با اسم اون معني كني
و اين خوشحاليت كاملتر مي شه وقتي كه مي بيني اونم مثل تو يه سري خاطره تو ذهنشه كه هنوز قشنگه ،هنوز به يادشون ميفته و .... قشنگه برات عزيزي رو كه فكر مي كردي فراموشت كرده به خاطرت مياره و باهات مرور مي كنه و خاطارتو هر چند تلخ
خوشحالي،مي گي ،مي خندي ؛اما خيلي زود يادت مياد كه تو بزرگ شدي،بغضت مي گيره و از اينكه يادت مياد داري با كسي مي حرفي كه تنهات گذاشته دلت مي گيره و مي گي .......
آني خانوم حرفاتو گفتي و شنيدي اما يادت رفت بهش بگي ته ته اين تنهايي بزرگ يه بغض نتركيده اس. يادت ميره بگي "تنهايي هاتو تو اين وبلاگ گذاشتي كه يادت نره روزي عاشق چي بودي ،كي بودي"
+ نوشته شده در شنبه 10 بهمن1388ساعت 0:40  توسط آنیٍ تو
|
اگــر از خاطرت اندک ،کمی سهم دلم باشد
به جان خواهم خریــــد آن لحظه های شور وشیدا را
+ نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت 18:13  توسط آنیٍ تو
|
خسته ام ؛ خسته تر از آنچه به یادم بیاوری.
مانده ام ؛ مانده تر از آنکه دوباره به راهم بیاوری.
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 21:47  توسط آنیٍ تو
|
چشامو بستم تا نبینم ته این تنهایی بزرگ جز دستای تو
هیچی نیست !
+ نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 1:28  توسط آنیٍ تو
|
خوبه كه هنوزم به يادت چشمام پر اشك مي شه و دلم براي نديدنت مي گيره.
اما تو كه اين دلتنگي رو نمي بيني
تو كه نمي بيني هنوزم منتظر اومدنتم
تو كه نمي بيني ..
مي بيني وحيد هنوزم از ذهنم نرفتي
آخه تو چطور دلت اومد وحيد انقدر تنهام بزاري
با ابن روزهايي كه دارند مثل برق و باد مي رند سومين ساليه كه نديدمت
آخه چطور ممكنه تو اين همه سال به یادم نیفتاده باشي.
+ نوشته شده در سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 2:10  توسط آنیٍ تو
|
خدای مهربانم سلام .
خدایی که در تمام من هستی .
مرا می خوانی و نمی خوانمت .
مرا می بینی و نمی بینمت .
دوستت دارم مهربانم
زیرا هر گاه که تو را نمی بینم مرا می بینی و به سمت خویش می خوانیم.
+ نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت 0:5  توسط آنیٍ تو
|
سیـــــاه پارچه ی دلتنگی من ســــــــــلام،
دل بی عبورت را تنها نگذاشته ام.
سرمه ی چشمان پر انتظار سلام.
سلام .دلتنگی، سلام. تنهایی های من .
هنوز هم به انتظار دوباره دیدنتانم.
هنوز هم دلواپس آن همه بی کسی جا مانده در پشت چشمان تو ام.
هنوز هم برای بودنت بهانه می خواهم.
فراموشت نکردم گرچه خود فراموش شده ی دیرینم.
+ نوشته شده در یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 17:45  توسط آنیٍ تو
|
ســــــــلام گل نازم
بعد این همه مدت اومدی به خوابم که بپرسی هنوز دوست دارم یــــــا .... ؟
صدات دوباره به گوشم رسید،
باورم نمی شــــــد،
کــــــــاش تو بیداری بود. 
+ نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 2:25  توسط آنیٍ تو
|
گفته بودی که عشق راهنماست.براستی که اینچنین بود.
عشق راهنما بود برای منی که به دنبال نشانی بودم برای دیدنت . اما چه نشانی.نشان از بی نشانی تو.
عشق راهنما بود برای رسیدن به تو ، تویی که تمام عشق بودی،تو که زیباترین معنی بودن و چگونه بودن بودی.
من رسیدم اما دیر !دیر به تو رسیدم.
دیدمت .اما .....
همانطور که شناختمت. عــزیــــز ، بــــــــزرگ، آرام، عاشـــق (مانند تمام کسانی که به دبدنت آمده بودند) اما خسته...
خسته بودی زیر آن همه اندوه چشمان گریان. زیر آن همه خاک ...............
معلــــــــم زیبای احساس و زندگی.بازیـگــر عشق و جاودانگی.تو با احساست با آنچه که بودی آموختی عشق تنها واژه نیست برای بودن.بلکه خود بودنست همانگونه که تو بودی.
تو بازیگر بودی اما در مقابل دوربین بازی نمی کردی.زندگی می کردی. زیبای تو در این بود که خودت هستی همیشه و همیشه.یک انسان بزرگ.
با احساس و محکم.پابرچا بر تمامی عقاید درست.تو خودت را تکرار نمی کردی با اینکه سعی می کردی تمام ارزشهای خوب را برای بیننده دوباره تکرار کنی.
استاد وازه های سبـــــز، اینک در این زمان عهد می بندم که به پاس سبز بودنت همیشه سبز بمانم و برای سبزی روح بزرگت مرثیه ای سبز را بسرایم.
سبــــز ،سبـــــــزم ریشه دارم
خسرو شکیبایی بزرگ روحت شاد
حمد و سوره سبز
+ نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387ساعت 18:58  توسط آنیٍ تو
|
بــــــــــه اندازه تمــــام نبــودنـت دلتـنگ بــــودنتم .
دلتنگ تو
+ نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 11:41  توسط آنیٍ تو
|